دوشنبه/ 8 آذر / 1400

غزل 343 حافظ (چل سال بیش رفت که من لاف می‌ زنم) به همراه شرح

شرح غزل 343 حافظ / چل سال بیش رفت که من لاف می‌ زنم

چل سال بیش رفت که من لاف می‌ زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم

هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

از جاه عشق و دولت رندان پاکباز
پیوسته صدر مصطبه‌ ها بود مسکنم

در شان من به دردکشی ظن بد مبر
کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم

شهباز دست پادشهم این چه حالت است
کز یاد برده‌ اند هوای نشیمنم

حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم

آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم

حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی
در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم

تورانشه خجسته که در من یزید فضل
شد منت مواهب او طوق گردنم

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 343 حافظ / چل سال بیش رفت که من لاف می‌ زنم
شرح غزل 343 حافظ / چل سال بیش رفت که من لاف می‌ زنم

شرح غزل 343 حافظ (شرح غزل چل سال بیش رفت که من لاف می‌ زنم)

چل سال بیش رفت که من لاف می‌ زنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم

بیش از چهل سال است که من ادعا می کنم که از کوچک ترین بندگان و خدمتگزاران پیر مغانم.

هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم

به برکت لطف و عاطفه پیر می فروش هرگز جام شرابم از می ناب و پاکیزه خالی نشد.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

از جاه عشق و دولت رندان پاکباز
پیوسته صدر مصطبه‌ ها بود مسکنم

به سبب شوکت و جلال عشق و سعادت و اقبال رندان پاک باخته بی ریا همیشه جای من بر بالای سکوی میکده ها بود.

مصطبه: سکوی میخانه

در شان من به دردکشی ظن بد مبر
کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم

در مقام و منزلت شرابخواری من گمان بد مکن که اگرچه جامه ام آلوده شد، ولی پاکدامن و بی گناهم.

دُرد: گل و لای شراب که شرابخواران کم بضاعت به بهای کم می نوشند.

ظن: گمان و فکر

شهباز دست پادشهم این چه حالت است
کز یاد برده‌ اند هوای نشیمنم

شهباز دست پادشاه هستم. این چه حال و وضع شگفت آوری است که دلبستگی های عالم مادی جایگاه اصلی من را از یاد من برده است؟

شهباز: باز سپید بزرگ

نشیمن: آشیانه

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

حیف است بلبلی چو من اکنون در این قفس
با این لسان عذب که خامش چو سوسنم

حیف است بلبل خوش آواز و شیرین زبانی چون من در قفس تنگ دنیا گرفتار بماند و مانند سوسن خاموش و بریده زبان باشد.

لسان عذب: زبان و بیان شیرین

آب و هوای فارس عجب سفله پرور است
کو همرهی که خیمه از این خاک برکنم

آب و هوای فارس عجب انسان های پست و فرومایه را در خور می پروراند. کجاست یار و همراهی تا وجود خود را از این دیار بیرون بکشم و رهایی یابم؟

سفله: پست و فرومایه

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

حافظ به زیر خرقه قدح تا به کی کشی
در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم

ای حافظ تا کی می خواهی در زیر خرقه پنهانی شراب بنوشی و جام شراب حمل کنی؟ در مجلس عیش خواجه پرده از رازت بر می دارم و رسوایت می کنم.

تورانشه خجسته که در من یزید فضل
شد منت مواهب او طوق گردنم

خواجه توران شاه خوش یمن و مبارک قدمی که در معامله فضل و دانش، لطف و احسان او چون طوقی بر گردن من است و همیشه سپاسگزار بخشش های او خواهم بود.

من یزید: چه کسی می افزاید؟

منت: بخشش و احسان

مواهب: بخشش ها

طوق: حلقه

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه و شاخ نبات حافظ نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا