مجله اینترنتی تحلیلک

سه شنبه/ 26 تیر / 1403
Search
Close this search box.
شرح غزل 401 حافظ / چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

شرح غزل ۴۰۱ حافظ / چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

در این مطلب به غزل 401 حافظ با مطلع چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.

غزل ۴۰۱ حافظ (چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من) به همراه شرح

شرح غزل ۴۰۱ حافظ / چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من

روی رنگین را به هر کس می‌ نماید همچو گل
ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین
گفت می‌ خواهی مگر تا جوی خون راند ز من

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او یا داد بستاند ز من

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایت‌ های شیرین باز می‌ ماند ز من

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود
ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

دوستان جان داده‌ ام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز می‌ ماند ز من

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم
عشق در هر گوشه‌ ای افسانه‌ ای خواند ز من

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 401 حافظ / چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
شرح غزل ۴۰۱ حافظ / چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

شرح غزل ۴۰۱ حافظ (شرح غزل چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من)

چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من

وقتی در برابر او مطیع و متواضع می شوم و خاک راهش می گردم، با ناز و تفاخر مرا ترک می کند و هنگامی که به او می گویم نسبت به من تغییر عقیده بده و به سویم بیا و مهربان شو، از من روی بر می گرداند و دور می شود.

خاک راه کسی شدن: کنایه از مطیع کسی گشتن

دل گرداندن: کنایه از تغییر رای و نظر دادن

روی رنگین را به هر کس می‌ نماید همچو گل
ور بگویم بازپوشان بازپوشاند ز من

روی زیبا و خوش آب و رنگ خود را مانند گل به هر کس نشان می دهد و اگر به او بگویم روی از بیگانه پنهان کن، روی از من می پوشاند و من را نامحرم می داند.

چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین
گفت می‌ خواهی مگر تا جوی خون راند ز من

به چشم خود گفتم آخر یک بار او را سیر تماشا کن. در پاسخ به من گفت آیا می خواهی که او با عتاب و قهر سیل اشک خونین از من جاری سازد؟

نظر: نگاه

او به خونم تشنه و من بر لبش تا چون شود
کام بستانم از او یا داد بستاند ز من

معشوق مشتاق ریختن خون من است و من آرزومند بوسیدن لب ها او. تا ببینم که چه پیش می آید. آیا من کامروا می شوم، یا او به ستم مرا می کشد و داد خود را می ستاند؟

تشنه: مجازا مشتاق و آرزومند

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست
بس حکایت‌ های شیرین باز می‌ ماند ز من

اگر مانند فرهاد در راه عشق به یار به سختی حان دهم، باکی نیست زیرا پس از من داستان های شیرین بسیاری در عشق باقی خواهد ماند.

گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود
ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من

اگر مانند شمع پیش روی او از عشق جان بدهم، بر غم من می خندد و شاد می شود و اگر از او به سبب ستم رنجیده خاطر گردم، دل لطیفش از من می رنجد.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

دوستان جان داده‌ ام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز می‌ ماند ز من

ای دوستان برای بوسه زدن بر دهان تنگ معشوق جان خود را نثار کرده ام. ببینید که او چگونه این چیز مختصر یعنی دهان تنگ خود را از من دریغ می دارد؟

صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم
عشق در هر گوشه‌ ای افسانه‌ ای خواند ز من

ای حافظ صبور باش که اگر درس غم عشق بدین منوال باشد، عشق در هر گوشه عالم از ناکامی من افسانه و داستان ها خواهد خواند. یعنی در اثر غم عشق شهره آفاق خواهم شد.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه و شاخ نبات حافظ نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

تعبیر فال شرح غزل ۴۰۱ حافظ / چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

تلاش خود را برای رسیدن به نتیجه دلخواه به کار گرفته‌ای و حتی تمامی راه‌های مختلف را نیز امتحان کرده‌ای ولی کاری از پیش نبرده‌ای. ناامید و مأیوس مباش. دوباره سعی کن. حتی اگر دوباره شکست خوردی جای نگرانی نیست؛ دنیا که به آخر نمی‌رسد، گرد و خاک لباست را بتکان و دوباره برخیز. مرد را برای نبرد با سختی‌ها آفریده‌اند و پیروزی، میوه شیرین هر تلاش و کوشش است.

1 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

شعر اتفاقی شما

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x