چهارشنبه/ 28 مهر / 1400

غزل 112 حافظ (آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد) به همراه شرح

شرح غزل 112 حافظ / آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد

وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من غمگین داد

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد

خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد

بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

در کف غصه دوران دل حافظ خون شد
از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 112 حافظ / آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
شرح غزل 112 حافظ / آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

شرح غزل 112 حافظ (غزل آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد)

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد

آن کس که به چهره زیبای تو رنگ گل قرمز و نسرین سفید را داد، می تواند به من بیچاره دور از عشق نیز صبر و تحمل دوری از تو را بدهد.

وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من غمگین داد

و آن کسی که به گیسوی دراز تو شیوه دراز دستی را یاد داد، می تواند با لطف و بخشش خود حق من غمگین را از تو بگیرد و به فریاد دل من بیچاره برسد.

تطاول: دراز دستی، ظلم و ستم

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

من همان روز که فرهاد اختیار دل عاشق خود را به لب شیرین سپرد، از جان او قطع امید کردم و دانستم که دیگر کار از کار گذشته است. به عبارت دیگر روزی که قوام الدین وزیر به سخنان شاه شجاع اعتماد کرد و عنان خود را به او داد بر جان او قطع امید کردم و بیمناک شدم.

دکتر دینانی می گوید:

«در مصراع دوم ایهامی وجود دارد که قبل از هر چیز باید به آن اشاره کنم و آن تعبیر لب شیرین است. اشاره اش به لب شیرین است که خود شیرین است، از یک سو و شیرین بودن لب از سوی دیگر. فرهاد کسی بود که به لب شیرین گرفتار شده بود. حافظ با صراحت و قاطعیت می گوید من از فرهاد بودن طمع بریدم چون لب صورتی بیش نیست. با اینکه شیرین است اما از جایی آمده است که رخسار معشوق رنگ گل و نسرین پیدا کرده است. حافظ طمع از فرهاد را می برد از آن رو که نمی خواهد در جایی متوقف شود و بالاتر نرود. در واقع حافظ به جایی بالاتر از لب شیرین و زیبایی های ظاهری نظر دارد.»

گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست
آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد

اگر گنج زر نیست در عوض گوشه قناعتی هست تا بتوان در آن به رضا و خرسندی زندگی کرد. آن کسی که به شاهان زر داد به گدایان نیز قناعت عطا کرد.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن
هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد

دنیا به ظاهر عروس زیبایی است و هر کس که به او دل داد و به دنبالش رفت باید عمر خود را نیز به عنوان مهریه به او بدهد.

کاوین: مهریه

بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

بعد از این بر لب جوی دست به دامن سرو خواهم شد به خصوص اکنون که نسیم صبحگاهی مژده فرا رسیدن فروردین و بهار را به من داد.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

در کف غصه دوران دل حافظ خون شد
از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد

دل حافظ از دست غم و غصه روزگار خون شد. ای خواجه قوام الدین از دوری تو فریاد.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه، شاخ نبات حافظ و حافظ معنوی نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

حافظ معنوی؛ غزلیات حافظ شیرازی به روایت دکتر دینانی است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

اسکرول به بالا