مجله اینترنتی تحلیلک

جمعه/ 1 تیر / 1403
Search
Close this search box.
شرح غزل 487 حافظ / ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی

شرح غزل ۴۸۷ حافظ / ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی

در این مطلب به غزل 487 حافظ با مطلع ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.

غزل ۴۸۷ حافظ (ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی) به همراه شرح

شرح غزل ۴۸۷ حافظ / ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی

ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آنگه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوب تر شوی

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 487 حافظ / ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی
شرح غزل ۴۸۷ حافظ / ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی

شرح غزل ۴۸۷ حافظ (شرح غزل ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی)

ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

ای بی خبر از معرفت و عشق بکوش تا عارف و آگاه شوی، تا سالک و رونده راه حقیقت نباشی چه وقت می توانی به مقام ارشد و هدایت خلق برسی؟

صاحب خبر: آگاه، عارف

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

ای پسر آگاه باش و بکوش که در مکتب حقایق نزد آموزگار عشق روزی به مقام راهبری برسی و کارآزموده و باتجربه گردی.

ادیب: ادب آموز، دانشمند

هان: آگاه باش

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

ای بی خبر مانند مردان راه عشق مس بی ارزش وجودت را رها کن و دست از تعلقات مادی بردار تا به کیمیای عشق برسی و وجودت طلا گردد.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آنگه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

دلبستگی به امور دنیا تو را از منزلت انسانی دور کرده است. زمانی به مقام حقیقی خود می رسی که همه تعلقات مادی را رها کرده باشی.

بی خواب و خور شدن: کنایه از دور شدن از دنیا و امور مادی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوب تر شوی

اگر نور عشق خداوند بر دل و جانت بتابد، سوگند به خدا که از آفتاب آسمان هم زیباتر و پر نورتر خواهی شد.

شرح غزل ۴۸۷ حافظ (شرح غزل ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی)

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

لحظه ای در دریای بیکران عشق الهی غرق شو و به مقام فنای حق برس و گمان نکن که از آب این هفت دریا سر مویی وجودت تر خواهد شد و گرفتار آلودگی عالم مادی می شوی.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

اگر در راه خدای باعظمت قدم برداری و فانی شوی، سراپای وجودت همه غرق نور عشق الهی خواهد شد.

ذوالجلال: صاحب جلال و عظمت

بی پا و سر شدن: کنایه از فانی شدن

وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

اگر تنها قدم برداشتن در راه خدا و رضای او مورد توجه تو باشد، به یقین از این پس دارای بصیرت و آگاهی خواهی شد.

منظر نظر: مقابل چشم، دیدگاه چشم

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

اگر در راه عشق خدا وجودت زیر و زبر شود و تغییر یابد، از این دگرگونی بیمی به خود راه نده که هیچ گونه تغییری در کمال و پیشرفت تو صورت نخواهد گرفت.

گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی

ای حافظ اگر در آرزو و اشتیاق رسیدن به معشوق هستی باید که در برابر اهل فضیلت و کمال فروتن و خاکسار شوی.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه و شاخ نبات حافظ نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

تعبیر فال شرح غزل ۴۸۷ حافظ / ای بی‌ خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تو خودت تجربه‌ای از عشق نبردی ولی سعی در نصیحت دیگران داری. اول خودت را بساز و روزگار را بیازما تا باتجربه شوی. وقتی که حس کردی نور خدا دلت را روشن کرده آن‌وقت حق رهبری داری و روزگارت تغییر می‌کند. قانع شدن به مرتبه پایین زندگی دنیا و خوردن و خوابیدن تو را از مقصد و منظور دور می‌سازد، پس بیشتر به معنویات بپرداز. اگر حاجتی داری باید با خدا باشی. با خدا باش و پادشاهی کن. اگر عاشق پروردگار جهان باشی، قلب و جانت از آفتاب نیز درخشان‌تر خواهد بود. با اهل هنر و صاحب نظران نشست و برخاست داشته باش تا خودت نیز به فضل و فرهنگ دست بیابی.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

شعر اتفاقی شما

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x