سه‌شنبه/ 5 بهمن / 1400

شرح غزل 400 حافظ / بالا بلند عشوه گر نقش باز من

شرح غزل 400 حافظ / بالا بلند عشوه گر نقش باز من

در این مطلب به غزل 400 حافظ با مطلع بالا بلند عشوه گر نقش باز من پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

غزل 400 حافظ (بالا بلند عشوه گر نقش باز من) به همراه شرح

شرح غزل 400 حافظ / بالا بلند عشوه گر نقش باز من

بالا بلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصه زهد دراز من

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده معشوقه باز من

می‌ ترسم از خرابی ایمان که می‌ برد
محراب ابروی تو حضور نماز من

گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غماز بود اشک و عیان کرد راز من

مست است یار و یاد حریفان نمی‌ کند
ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من

یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

نقشی بر آب می‌ زنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین حقیقت مجاز من

بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌ کنم
تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من

زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌ رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من

حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 400 حافظ / بالا بلند عشوه گر نقش باز من
شرح غزل 400 حافظ / بالا بلند عشوه گر نقش باز من

شرح غزل 400 حافظ (شرح غزل بالا بلند عشوه گر نقش باز من)

بالا بلند عشوه گر نقش باز من
کوتاه کرد قصه زهد دراز من

معشوق بلندقامت دلربای حیله گر من داستان دراز زهد و پارسایی من را کوتاه کرد و به پایان رساند.

نقش باز: کنایه از نیرنگ باز و حیله گر

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم
با من چه کرد دیده معشوقه باز من

ای دل دیدی که سرانجام سر پیری چشم عاشق پیشه زیباپسند من، پس از عمری پارسایی و دانش اندوزی با من چه کرد و چه بلایی بر سرم آورد.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

می‌ ترسم از خرابی ایمان که می‌ برد
محراب ابروی تو حضور نماز من

این گونه که ابروهای محرابی شکل تو حضور نماز من را می برد، از تباهی دین و ایمانم می هراسم.

حضور نماز: حضور قلب به هنگام نماز

گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق
غماز بود اشک و عیان کرد راز من

با خود گفتم که با دلق ریا و تزویر می توانم نشان عشق را پنهان کنم ولی اشکم سخن چین و پرده در بود و راز عشقم را آشکار کرد.

زرق: کبودی، ریا و فریب

غماز: سخن چین

مست است یار و یاد حریفان نمی‌ کند
ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من

معشوق سرمست و خوش است و از یاران یک دل باده نوش یادی نمی کند. یادش به خیر ساقی مهربان و مسکین نواز من که هرگز عاشقان هم پیاله را فراموش نمی کرد.

حریفان: یاران یک دل

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من

خدایا باد صبا چه وقت خواهد وزید تا با بوی خوش کرم و بخششی که از دوست به همراه دارد، مشکل گشای کار من باشد و درد من را درمان کند؟

شمامه: گلوله ای به شکل گوی و مرکب از خوشبوها که در دست گرفته و می بویند.

نقشی بر آب می‌ زنم از گریه حالیا
تا کی شود قرین حقیقت مجاز من

اکنون از گریه نقشی بر آب دیده می زنم و خیال معشوق را به تصویر می کشم تا ببینم که چه وقت این خیالات غیر واقعی من به حقیقت می پیوندد و صورت واقع به خود می گیرد.

بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌ کنم
تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من

بر حال زار خود مانند شمع در عین خنده می گریم تا ببینم که این سوز و گداز درون من بر دل سنگ تو چه تاثیری خواهد کرد.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌ رود
هم مستی شبانه و راز و نیاز من

ای زاهد وقتی که از نماز ریایی تو کاری ساخته نیست و مقصودی حاصل نمی شود، باز هم آفرین بر این مستی و راز و نیاز بی ریای شبانه من که از نماز تو بهتر است و من را به مقصود می رساند.

حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا
با شاه دوست پرور دشمن گداز من

ای باد صبا حافظ از شدت گریه سخت به رنج افتاد و سوخت. حال زار او را با شاه دوست پرور دشمن سوز من بازگو کن.

سوختن: کنایه از سخت در رنج بودن

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه و شاخ نبات حافظ نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

siha
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x