چهارشنبه/ 6 بهمن / 1400

شرح غزل 359 حافظ / خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

شرح غزل 359 حافظ / خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

در این مطلب به غزل 359 حافظ با مطلع خرم آن روز کز این منزل ویران بروم پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

غزل 359 حافظ (خرم آن روز کز این منزل ویران بروم) به همراه شرح

شرح غزل 359 حافظ / خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌ طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 359 حافظ / خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
شرح غزل 359 حافظ / خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

شرح غزل 359 حافظ (شرح غزل خرم آن روز کز این منزل ویران بروم)

خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

خوشا آن روزی که در پی معشوق از این منزل ویران و خراب بروم و آرامش خاطری پیدا کنم.

منزل ویران: استعاره از دنیا

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

اگرچه می دانم که غریب و ناآشنا راه به جایی نمی برد و به مقصود نمی رسد ولی من در آرزو و اشتیاق آن زلف خوشبو و پریشان معشوق می روم.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

از ترس و وحشت زندان سکندر (شهر یزد) دلم گرفته و آزرده شده است، بار و بنه سفر را می بندم و تا سرزمین سلیمان (فارس) می روم.

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌ طاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم

در اشتیاق دیدار معشوق چون نسیم صبا با تن رنجور و دل بی قرار به سوی آن یار سروقامت خوش رفتار می روم.

خرامان: رونده با ناز و تکبر

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم

اگر لازم باشد که در راه رسیدن به او قدمی بردارم و حرکتی نمایم مانند قلم با دل مجروح و دیده گریان با سر خواهم رفت.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

نذر کردم که اگر روزی از این غم دوری و غربت رها شوم و به آرامش برسم تا در میخانه و خرابات شادمان و ترانه خوان برم.

به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

در آرزو و اشتیاق دیدار معشوق چون ذره رقصان و شادان تا کنار سرچشمه خورشید تابان خواهم رفت.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

تازیان از درد و رنج حال انسان های گران بار ناآگاه هستند و غمی به دل راه نمی دهند. ای پارسایان یاری ام کنید تا این سفر را آسان و خوش به پایان برسانم.

تازیان: ایهام دارد: 1.تازندگان و سبک باران در مقابل گران باران 2. عرب ها در مقابل پارسایان 3. محله تازیان در یزد

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم

و اگر مانند حافظ نتوانم از این بیابان راهی به بیرون بیابم و رها شوم به همراه جلال و شکوه آصف زمان خواهم رفت.

کوکبه: جلال و جاه، خدم و حشم

آصف دوران: وزیر زمان

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه و شاخ نبات حافظ نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

siha
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x