مجله اینترنتی تحلیلک

دوشنبه/ 7 خرداد / 1403
Search
Close this search box.
شرح غزل 339 حافظ / خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

شرح غزل ۳۳۹ حافظ / خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

در این مطلب به غزل 339 حافظ با مطلع خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.

غزل ۳۳۹ حافظ (خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم) به همراه شرح

شرح غزل ۳۳۹ حافظ / خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم

سزای تکیه گهت منظری نمی‌ بینم
منم ز عالم و این گوشه معین چشم

بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو
ز گنج خانه دل می‌ کشم به روزن چشم

سحر سرشک روانم سر خرابی داشت
گرم نه خون جگر می‌ گرفت دامن چشم

نخست روز که دیدم رخ تو دل می‌ گفت
اگر رسد خللی خون من به گردن چشم

به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش
به راه باد نهادم چراغ روشن چشم

به مردمی که دل دردمند حافظ را
مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم

 

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

 

شرح غزل 339 حافظ / خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
شرح غزل ۳۳۹ حافظ / خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

شرح غزل ۳۳۹ حافظ (شرح غزل خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم)

 

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم

وقتی در عالم خیال تصویر چهره تو در باغ چشمم می گذرد، دل با اشتیاق برای تماشای آن به سوی دریچه چشم می آید.

سزای تکیه گهت منظری نمی‌ بینم
منم ز عالم و این گوشه معین چشم

برای دیدن تو هیچ تکیه گاهی را لایق و درخور به جز این گوشه معین چشم نمی بینم که در عالم منم و تنها این گوشه چشم.

 

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

 

 

بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو
ز گنج خانه دل می‌ کشم به روزن چشم

ای معشوق بیا که شوق دیدار تو سبب شده است تا گوهر اشک را از گنجینه دل به سوی دریچه چشم روان سازم تا نثار مقدم تو نمایم.

سحر سرشک روانم سر خرابی داشت
گرم نه خون جگر می‌ گرفت دامن چشم

اگر سحرگاه خون جگرم دامن چشم را که پیوسته گریان بود، نمی گرفت؛ سیل اشکم قصد ویرانی دل را داشت.

سرشک: اشک

 

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

 

 

نخست روز که دیدم رخ تو دل می‌ گفت
اگر رسد خللی خون من به گردن چشم

روز اول که چهره زیبای تو را دیدم، دل می گفت که اگر آسیبی به من برسد، خون من به گردن چشم است.

خلل: تباهی و ویرانی

به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش
به راه باد نهادم چراغ روشن چشم

دیشب در آرزو و اشتیاق رسیدن مژده وصالت تا سحرگاه چراغ روشن چشمم را در راه باد قرار دادم و انتظار کشیدم.

بو: امید و آرزو

چراغ به راه باد نهادن: کنایه از کار بیهوده انجام دادن

 

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

 

 

به مردمی که دل دردمند حافظ را
مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم

ای معشوق به انسانیت سوگند که دل عاشق و رنجور حافظ را با تیر دل آزار مردم افکن ناز و غمزه چشمت از پای درنیاور.

ناوک: تیر کوچک، استعاره از مژگان

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه و شاخ نبات حافظ نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

تعبیر فال شرح غزل ۳۳۹ حافظ / خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

آرزوها و اهدافی بزرگ در سر داری و برای رسیدن به آنها سعی و تلاش می‌کنی. تو بهتر از هر فرد دیگر از عهده این کارها برمی‌آیی، اما گاهی عجولانه و شتابزده عمل می‌کنی. کمی صبر و حوصله به خرج بده، همه مشکلات حل خواهند شد. تمام تلاشت را برای رسیدن به مقصود به کار بگیر. از دوستان صمیمی‌ات یاری بطلب و به فکر دیگران هم باش. در زمان توانایی، کمک به دوستان باوفای خودت را فراموش مکن.

3 2 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

شعر اتفاقی شما

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x