چهارشنبه/ 6 بهمن / 1400

شرح غزل 370 حافظ / صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم

شرح غزل 370 حافظ / صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم

در این مطلب به غزل 370 حافظ با مطلع صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم پرداختیم و ضمن ارائه نسخه صحیح این شعر به شرح و تفسیر آن پرداخته ایم.
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp

غزل 370 حافظ (صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم) به همراه شرح

شرح غزل 370 حافظ / صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم

صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم
به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

در میخانه‌ ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده‌ ام لیکن
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم

جگر چون نافه‌ ام خون گشت کم زینم نمی‌ باید
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم

تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت
ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم

بیشتر بخوانید: زندگینامه حافظ شیرازی شاعر و حکیم قرن هشتم

شرح غزل 370 حافظ / صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم
شرح غزل 370 حافظ / صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم

شرح غزل 370 حافظ (شرح غزل صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم)

صلاح از ما چه می‌ جویی که مستان را صلا گفتیم
به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم

تقوا و پرهیزکاری از ما مجوی و انتظار نداشته باش زیرا که ما مستان را به مجلس بزم خود دعوت کرده ایم و در دور چشم خمار و مست تو با سلامت وداع گفتیم.

صلاح: خیر و نیکی

صلا گفتن: دعوت کردن، فرا خواندن

دور: ایهام دارد: 1.گرداگرد، اطراف 2.روزگار، زمان

در میخانه‌ ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود
گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم

در میکده را به رویم باز کن زیرا که از خانقاه هیچ گشایشی در کارم حاصل نشد. اگر این حقیقت را باور داری یا نداری؛ به هر حال این سخنی بود که گفتیم.

بیشتر بخوانید: حافظ شیرازی شاعری بی همتا

من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده‌ ام لیکن
بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم

ای ساقی من از چشم خمار و دلفریب تو این گونه مست و مدهوش افتاده ام ولی به هر دردی که از سوی دوست بیاید هزار بار آفرین و مرحبا گفتم.

حبیب: محبوب

اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر
به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم

ای معشوق اگر مرا مورد عفو و بخشش قرار ندهی، سرانجام پشیمان خواهی شد و این را به یاد داشته باش که در حضور تو کجا و چه وقت این حقیقت را گفتم.

بیشتر بخوانید: حافظ انسان شناس بزرگ؛ نوشته ای از دکتر دینانی

قدت گفتم که شمشاد است بس خجلت به بار آورد
که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم

قامت رعنا و زیبای تو را به شمشاد مانند کردم و همین سبب شرمندگی بسیار شد که چرا این نسبت و این تهمت و دروغ را بر تو بستم، زیرا قد تو بسی رعناتر از شمشاد است.

بهتان: دروغ بستن، تهمت

جگر چون نافه‌ ام خون گشت کم زینم نمی‌ باید
جزای آن که با زلفت سخن از چین خطا گفتیم

جگرم چون نافه آهو خون شد و این کمترین مجازات من بود زیرا جزا و کیفر آن کسی که در برابر زلف تابدار و پیچیده ات از چین سخن بگوید، همین است.

بیشتر بخوانید: بررسی رزق و روزی در اشعار حافظ شیرازی

تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار درنگرفت
ز بدعهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم

ای حافظ به واسطه آتش عشق سراپایت چون آتش، گرم و سوزان شده است ولی افسوس که در یار اثر نکرد و این مانند آن است که از بی وفایی گل نسبت به بلبل با باد صبا سخن بگوییم که سودی ندارد و بی فایده است.

 

در این شرح غزل حافظ از کتاب های حافظ نامه و شاخ نبات حافظ نیز استفاده شده است.

حافظ نامه؛ که به مفاهیم کلیدی ابیات دشوار حافظ توسط بهاء الدین خرمشاهی پرداخته شده است.

شاخ نبات حافظ؛ شرح غزل حافظ است که توسط دکتر محمدرضا برزگر خالقی نوشته شده است.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

siha
0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
()
x