دوشنبه/ 11 مهر / 1401
معرفی کتاب سال بلوا

معرفی کتاب سال بلوا نوشته عباس معروفی

همزمان با جنگ جهانى دوم خانواده اى سه نفره به سنگسر مى روند تا زندگى خود را آنجا ادامه دهند، اما درگیر حوادثى تلخ می شوند.

معرفی کتاب سال بلوا

درباره نویسنده

عباس معروفی متولد ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران است. معروفی رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، شاعر، ناشر و روزنامه‌نگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او فعالیت ادبی خود را زیر نظر هوشنگ گلشیری و محمدعلی سپانلو آغاز کرد و در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.

درباره کتاب سال بلوا

نوشتن رمان سال بلوا به گفته خود نویسنده حدودا سه سال طول کشیده است.

این کتاب شامل هفت شب است که راوى شب هاى زوج خود نویسنده است و راوى شب هاى فرد شخصیت اصلى داستان زنى به نام نوشافرین است.

داستان سال هاى آخر سلطنت رضا شاه را روایت می کند.

همزمان با جنگ جهانى دوم خانواده اى سه نفره به سنگسر مى روند تا زندگى خود را آنجا ادامه دهند، اما درگیر حوادثى تلخ می شوند.

نوشا از ابتداى داستان عاشق و شیفته حسیناى کوزه گر می شود اما این عشق دستاوردى براى او ندارد و مجبور به ازدواج اجبارى با فرد دیگرى می شود.

بیمارى و تاریکى در سراسر داستان مشاهده می شود.

از اواسط داستان حسینا ناپدید می شود و برخى عقیده دارند این داستان تلفیقى از اسطوره و واقعیت است.

عباس معروفى در این رمان ستم و ظلم به زنان در آن روزگار را به تصویر کشیده است…

برشی از کتاب سال بلوا

قرار بود کسی را دار بزنند. کسی را که در جنگ شکست خورده بود. من نمی‌دانستم آن شخص کیست. سر شب که دیدم معصوم خانه نیست به خانه همسایه، رقیه دلال و نازو سرک کشیدم. سه مرد پیش آن‌ها بودند. رقیه دلال نازو را مجبور کرد با پیرمردی که آن جا بود بخوابد. معصوم تازگی با من کینه گرفته بود و من نمی‌دانستم چرا.

من موقع عروسی‌ام چه آرزوها در دل داشتم و همه بر باد رفته بودند. یادم می‌آید وقتی ازدواج کردم آن‌قدر معصوم دوستم داشت که یک ماه از خانه بیرون نیامدیم و با هم خوش بودیم. قبل از ازدواجم با معصوم، سروان خسروی از من خواستگاری کرد اما مادرم نپذیرفت. بعد از ازدواج از مادر دکتر معصوم جاجیم‌بافی یاد گرفتم.

دکتر معصوم در بچگی از خانه فرار کرده و به تهران آمده و به شغل‌های مختلفی دست زده بود. بعدها همراه یک شازده قاجار به انگلیس رفته و طب خوانده و به سنگسر پیش مادرش برگشته بود.

 

بیشتر بخوانید:

 

مجله اینترنتی تحلیلک

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x