ادبیات ادبیات و هنر گلستان سعدی

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت (قسمت دوم)

باب سوم گلستان

در فضیلت قناعت (قسمت دوم)

یکی از ملوک عجم طبیبی حاذقماهر(۱) به خدمت مصطفی، صلی الله علیه و سلم، فرستاد.

سالی در دیار عرب بود، کسی تجربتیآزمایش(۲) پیش وی نبرد و معالجتی از وی در نخواست. پیش پیغامبر، علیه السلام، رفت و شکایت کرد که مرا برای معالجت اصحاب فرستاده‌اند و کسی در این مدّت التفاتیتوجه(۳) نکرد تا خدمتی که بر بنده معین استتعیین شده است(۴) بجای آورد.

خواجه، علیه السلام، فرمود: این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نباشد نخورند و هنوز اشتها باقی باشد که دست از طعام بدارند.

حکیم گفت: موجب تندرستی این است. زمین خدمت ببوسید و برفت.

 

باب سوم گلستان

سخن آنگه کند حکیم آغاز

یا سرانگشت سوی لقمه دراز

که ز ناگفتنش خلل زاید

یا زناخوردنش بجان آید

لاجرم حکمتش بود گفتار

خوردنش تندرستی آرد بار

 


۱. ماهر، استاد

۲. آزمایش. کسی بعنوان آزمایش نزد او نرفت

۳. توجه

۴. مقرر و تعیین شده است

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

نوشته های مرتبط

در شبستان شعر معاصر همراه با شاعر لحظه‌های ناب قیصر امین پور

زهرا فخرایی

داستان کوتاه پیپ استالین

نویسنده

با رنگ همراه شوید

بهناز بختیاری

دیدگاه خود را ثبت کنید