ادبیات ادبیات و هنر

باب ششم گلستان سعدی؛ در ضعف و پیری (قسمت سوم)

در ضعف و پیری - باب ششم گلستان سعدی

در ادامه مطالب گلستان سعدی به باب ششم ( در ضعف و پیری ) می پردازیم.

 

وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کُنجی نشست و گریان همی‌گفت: مگر خُردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟

 

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش

چو دیدش پلنگ افکن و پیلتن

گر از عهد خُردیت یاد آمدی

که بیچاره بودی در آغوش من

نکردی در این روز بر من جفا

که تو شیر مردی و من پیرزن

در ادامه مطالب به باب هفتم گلستان سعدی ( در تاثیر تربیت ) می پردازیم.

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  مغرورِ آموخته هایت نباش؛ مجموعه داستان های شیوانا

نوشته های مرتبط

شعر عریانی (به بهانه‌ی زادروز احمد شاملو)

امیرپاکنژاد

شاعر پیر و پیر شاعران؛ خاطره ای از عباس کیارستمی به بهانه درگذشت اخوان ثالث

محمد زکی زاده

پریچهر ( قسمت پنجاه و ششم )

ارغوان فاطمی

دیدگاه خود را ثبت کنید