آخرین تصویر انارهای ترک خورده
آخرین پیچ جاده پاییز…
و آخرین موسیقی خوش برگ های خشکیده…
آخرین نوازش دستان باد بر گیسوان شاخه های درختان و آخرین تصویر انارهای ترک خورده…
آخرین پچ پچ
عاشقانه برگ های دست در گردن و پیچ و تاب خورده عازم سفر
در چمدان پاییز…
یاد آرامش دیروز در سکوت برگ ها و فریاد شاعرانه امروزشان زیر پاهایمان.
با من تا آخرین پیچ جاده های پاییز بیا
کنار جاده بایست و پاییز را عاشقانه بدرقه کن
آرزوهای قشنگت را لابه لای بقچه برگ های طلایی بپیچ و بوسه هایت را رهسپار برگ های خزان کن
به پاییز دستی تکان بده و بگو که با اشتیاق آمدنِ دوباره اش را به انتظار می ایستی…
بگو که طعم گس خرمالو یادت می ماند..
بگو که در اتاق زیر شیروانی به انتظار جادوی دلنشین چکه های باران می نشینی و موسیقی باران های گاه و بی گاه از یادت نمی رود.
بگو که خاطره قدم زدن در کوچه باغ های طلایی پاییز را هر لحظه نفس می کشی .
پاییز جان؛
آرام ِ جانِ دل بی قرارم…
آهسته برو…
آهسته تر برو تا لمس نوازش برگ هایت، بر پوست تنم به یادگار بماند و مرهمی باشد بر دلتنگی هایم در نبودنت.
من تا آمدنِ دوباره ات به انتظار می نشینم تا اولین برگ طلایی ات را بر شانه ام بنشانی و دوباره در هیاهوی خش خش برگهایت گم شوم.
خداحافظ ای فصل طلایی زیبای من …
خداحافظ ای برگ های عاشق..
پاییز جان
سفرت بخیر …
کوله بارت مملو از مهر…
مجله اینترنتی تحلیلک
بسیار زیباااااا
خیلی لذت بردم قلم بسیار زیبایی دارید
ممنون از همراهی شما
متشکر از نوسینده عزیز با قلم خوبشان
سپاس از همراهی شما بزرگوار