دوشنبه/ 16 فوریه / 2026
شیوانا

داستان کوتاه

شیوانا

بهترین قالیباف دهکده (مجموعه داستان های شیوانا)

شیوانا با تبسم گفت: مهم این است که در حال حاضر تمام کارگران تو بهترین قالیبافان این دیار هستند. تو با برخورد درست و رفتار محترمانه توانستی از کارگران معمولی، بهترین و ماهرترین کارگران را بسازی.

شیوانا

تو فقط بال پروازم باش (مجموعه داستان های شیوانا)

شیوانا یکی یکی به همه شاگردان نگاهی انداخت و گفت: اگر خواستید دعا کنید، اینگونه دعا کنید. اگر خواستید پرواز کنید، به جای اینکه از خالق کائنات بال های قدرتمند بخواهید، از او بخواهید که بال های شما باشد.

شیوانا - مجموعه داستان شیوانا

کمی بایست (مجموعه داستان های شیوانا)

شیوانا سری تکان داد و گفت: اسبت در هر ساعت چقدر جلو می رود؟ پسر با تعجب پاسخ داد: من که اسب ندارم! شیوانا به مغز پسر اشاره کرد و گفت: منظورم اسب مغزت است.

شیوانا

مانند فانوس باش (مجموعه داستان های شیوانا)

شیوانا با لبخند به فانوسی که نزدیکش بود اشاره کرد و گفت: در این شب تاریک این فانوس کوچک کار مهمی را انجام می دهد که از راه دور از دست خورشید با آن عظمت و بزرگی برنمی آید.

شیوانا - مجموعه داستان شیوانا

جشن سرآغاز رویش (مجموعه داستان های شیوانا)

شیوانا که همیشه با تیزبینی حال و هوای شاگردانش را درک می کرد و متوجه روحیه آنها می شد امروز نیز به هر کدام از شاگردانش که نگاه می کرد دقیقا می دانست چه در سرشان می گذرد.

پیمایش به بالا