همراه با حضرت عشق حافظ شیرازی
صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند
شاعری از عرش با کلامی آسمانی …
حضرت حافظ استثنای روزگار است و کلامش لطیف و شیرین است.
سخنش با احوال درونت به رقص در می آید و گویی غزل برای تو سروده شده و بس. سرشار از رمز و راز است و در زمان وصل با زمزمه شعرش می خندی و در زمان هجر غم بر دلت می نشاند.
حافظیه مامن امن حضرت عشق است و عاشقان سر به کویش می نهند و دل را با جان کلامش جلا می دهند.
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه
که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
در ادامه غزل ابتدایی دیوان خواجه شیراز را با هم زمزمه می کنیم:
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
به بوی نافه ای کآخر صبا زآن طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها
دیوان حافظ
بیشتر بخوانید: شرحی بر غزل حافظ /شرح غزل اول از دیوان حافظ شیرازی
مجله اینترنتی تحلیلک