شنبه/ 16 فروردین / 1404
شعر کودکانه یه صابون کوچیک موچیک

شعر کودکانه یه صابون کوچیک موچیک

شعر کودکانه یه صابون کوچیک موچیک

 

یه صابون کوچیک موچیک
گریه می کرد چیلیک چیلیک

غصه می خورد همیشه
می گفت چرا صابون بزرگ نمی شه

هر روز دارم آب می خورم تَر می شم
ولی کوچیک تر می شم

رفتم پیشش نشستم
براش یه خالی بستم

گفتم من هم اون قدیما غول بودم
مثل تو خنگول بودم

کوچیک شدم که با تو بازی کنم
سُرت بدم سُرسُره بازی کنم

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

2.7 6 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
4 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
حسام
2 سال قبل

این شعر خیلی خوبه حتما ببینید

2 سال قبل
پاسخ به  حسام

ممنون از شما

رستا
1 سال قبل

سلام خیلی شعر زیبا و دلنشینی است و برای کودکان خیلی قشنگه امید وارم تمام کودکان این شعر زیبا را دوست داشته باشند
باتشکر از نویسنده

نرگس
3 ماه قبل

من ۴ سالم بود عاشق این شعر بودم الان ۱۲سالمه یهو یاد این شعر افتادم🤭

4
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x