دسته: ادبیات

شعر عریانی (به بهانه‌ی زادروز احمد شاملو)

  • توسط امیرپاکنژاد
  • ۵ روز قبل
  • ۰
زمانی که زیست فردی و احیانا کنش‌های اجتماعی یک شاعر در شعرش نمود پیدا می‌کند، فرم و معنای شعر در سایه‌ی زیست خالقش تحلیل می‌شود. در یک تصور آرمانی البته رویکرد منتقد معطوف به خود شعر است و نه سایه‌ی سنگین مؤلف، اما واضح است که منتقد به محض آن که شعری را موضوع بحث […]

آیدا، امید و شیشه ی عمرم؛ مثل خون در رگ های من

  • توسط محمد زکی زاده
  • ۶ روز قبل
  • ۰
با این که وقت تنگ است و کار بی انتهاست، با این که باید از حالا (به نظرم ساعت از نیم بعد از نصف شب گذشته باشد) شروع به کار کنم، و با این که هر دقیقه را باید غنیمت بشمرم، نمی توانم خودم را راضی کنم که چند سطری برایت ننویسم و با آن […]

احمد شاملو؛ شاعری در مسیر کمال

  • توسط محمد زکی زاده
  • ۷ روز قبل
  • ۰
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر خود می نویسد: امروزه در ایران نیز، شعر منثور، اگرچه در محدودهٔ کارهای یک تن، یکی از جریان‌های رایجِ شعر پیشروِ ایران را تشکیل می‌دهد.‌ می‌توان گفت که شاملو یکی از چهارپنج شاعر بزرگی است که در قلمرو شعر جدید ایران در سه چهار دههٔ اخیر به […]

عاشقانه ی احمد و آیدا؛ مثل خون در رگ های من

  • توسط محمد زکی زاده
  • ۸ روز قبل
  • ۰
آیدا ! آنچه به تو می دهم عشق من نیست؛ بلکه تو خود، عشق منی. تویی که عشق را در من بیدار می کنی و اگر بخواهم این نکته را آشکارتر بگویم، می بایست گفته باشم که من “زنی” نمی جویم، من جویای آیدای خویشم. آیدا را می جویم تا زیباترین لحظات زندگی را چون […]

احمد شاملو؛ شاعر قریحه و ابتکار

  • توسط محمد زکی زاده
  • ۱۰ روز قبل
  • ۰
یادداشتی از احسان یارشاطر درباره احمد شاملو احمد شاملو یکی از شاعران برجسته‌ای بود که در دورهٔ درخشانی از شعر فارسی که پس از نیما یوشیج پیش آمد و از جمله فریدون مشیری، نادر نادرپور، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری و چند شاعر دیگر در آن شرکت داشتند نقش برجسته‌ای ایفا کرد و […]

دمی با مولانا؛ حکایتی از فیه ما فیه

  • توسط محمد زکی زاده
  • ۱۱ روز قبل
  • ۰
مُشک را گفتند: تو را یک عیب هست با هرکه نشینی از بوی خوشت به او دهی. گفت: زیرا ننگرم با که هستم به آن بنگرم که من که هستم…     مولانا   مجله اینترنتی تحلیلک

احمد شاملو؛ عاشق ترینِ زنده گان

  • توسط محمد زکی زاده
  • ۱۳ روز قبل
  • ۰
اشک رازي‌ست لبخند رازي‌ست عشق رازي‌ست اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقم بود.   قصه نيستم که بگوئي نغمه نيستم که بخواني صدا نيستم که بشنوي يا چيزي چنان که ببيني يا چيزي چنان که بداني…   من درد ِ مشترکم مرا فرياد کن. درخت با جنگل سخن مي‌گويد علف با صحرا ستاره با […]

تو بخوان نغمه ناخوانده من؛ در محضر هوشنگ ابتهاج

  • توسط محمد زکی زاده
  • ۱۷ روز قبل
  • ۰
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی ست هوا؟ یا گرفته است هنوز ؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آسمانی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه می بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می کشم […]

هفتم آذرماه؛ بيستمين سالمرگ حميد مصدق

  • توسط امیرپاکنژاد
  • ۱۹ روز قبل
  • ۰
من به بی سامانی باد را می مانم من به سرگردانی ابر را می مانم من به آراستگی خندیدم من ژولیده به آراستگی خندیدم سنگ طفلی ، اما خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت قصه ی بی سر و سامانی من باد با برگ درختان می گفت باد با من می گفت : […]

در مسیر ناهموار تاریخ؛ شعری از حامد ابراهیم پور

  • توسط محمد زکی زاده
  • ۲۰ روز قبل
  • ۲
        همراه بادها به سفر رفتم تا سال های دور ِ مه آلوده خاکم همیشه تشنه و خونی بود تا بوده روزگار همین بوده هم دوش بادها به سفر رفتم می سوخت زخم کنده ی من:تاریخ هی قرن قرن قرن…عقب می رفت قالیچه ی پرنده ی من، تاریخ هربار نعش آریوبرزن بود […]
عنوان 1 از 812345 » ...آخر »

مطالب بیشتر