ادبیات

باب هفتم گلستان سعدی؛ در تأثیر تربیت (قسمت دوم)

گلستان - سعدی - باب هفتم

حکایتی از باب هفتم گلستان سعدی

 

در تأثیر تربیت (گلستان سعدی)

پارسازاده ایفرزند مردی پرهیزگار(۱) را نعمت بی کران از تَرکَه عَمّانمیراث عموها(۲) بدست افتاد. فسق و فجور آغاز کرد و مبذریولخرجی(۳) پیشه گرفت. فی الجمله، نماند از سایر معاصیهمه گناهان(۴) مُنکریکار زشت(۵) که نکرد و مُسکریمست کننده(۶) که نخورد. باری، بنصیحتش گفتم: ای فرزند، دخلدرآمد(۷) آب روان است و خرج آسیای گردان یعنی خرج فراوان کردن مسلم کسی راست که دخل معین دارد.

 

چو دخلت نیست خرج آهسته ترکن
که می گویند ملاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک رودی

 

عقل و ادب پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری. پسر از لذت نای و نوش، این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت: راحت عاجلکنونی(۸) به تشویشآشفتگی(۹) محنت آجلآینده (۱۰)مُنَغَّص کردنمکدر کردن(۱۱) خلاف رأی خردمندان است.

 

خداوندان کام و نیکبختی
چرا سختی خورند از بیم سختی؟

برو شادی کن، ای یار دل افروز
غم فردا نشاید خوردن امروز

 

فکیف مرا که  در صدر مروت نشسته ام و عقد فتوتپیمان جوانمردی(۱۲) بسته و ذکر انعام در افواه عوام افتاده.

 

هرکه علم شد به سخا و کرم
بند نشاید که نهد بر درم

نام نکویی چو برون شد به کوی
در نتوانی که ببندی به روی

 

دیدم که نصیحت نمی پذیرد و دم گرم من در آهن سرد وی اثر نمی کند، ترک مُناصحتنصیحت کردن(۱۳) کردم و روی از مصاحبتهمنشینی (۱۴)بگردانیدم و قول حکما را کار بستم که گفته اند:

بخوانید!  باب هفتم گلستان سعدی؛ در تأثیر تربیت (قسمت اول)

بَلِغ ما عَلَیکَ فَاِن لَم یَقبَلُوا ما عَلَیکَ.(۱۵ابلاغ کن آنچه برعهده تو است و اگر نپذیرفتند بر تو ایرادی نیست)

 

گرچه دانی که نشنوند، بگوی
هرچه دانی ز نیک خواهی و پند

زود باشد که خیره سر بینی
به دوپای اوفتاده اندر بند

دست بر دست می زند که دریغ!
نشنیدم حدیث دانشمند

 

تا پس از مدتی آنچه اندیشه من بود از نکبتسختی(۱۶) حالش، بصورت بدیدم که مروت ندیدم در چنان حالی ریش درونشجراحت دل(۱۷) را به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن، پس با دل خود گفتم:

 

حریف سفله در پایان مستی
نیندیشد ز روز تنگدستی

درخت اندر بهاران برفشاند
زمستان، لاجرم، بی برگ ماند


 

۱. فرزند مردی پرهیزگار

۲. میراث عموها

۳. ولخرجی، تلف کردن مال

۴. همه گناهان

۵. کار زشت

۶. مست کننده، مستی آور

۷. درآمد

۸. کنونی، این جهانی

۹. پریشانی، آشفتگی

۱۰. آینده، آن جهان

۱۱. تیره و مکدر کردن

۱۲. پیمان جوانمردی

۱۳. نصیحت کردن

۱۴. همنشینی

۱۵. ابلاغ کن آنچه برعهده تو است و اگر نپذیرفتند بر تو ایرادی نیست

۱۶. رنج و سختی

۱۷. جراحت دل، جراحت درونیش

 

 

در مطلب بعد به ذکر حکایت دیگری از باب هفتم گلستان سعدی می پردازیم.

 

مجله اینترنتی تحلیلک

نوشته های مرتبط

پریچهر ( قسمت پنجاه و چهارم )

ارغوان فاطمی

 پرسه در کوچه باغ شعر معاصر همراه با فـاضـل نـظـری

زهرا فخرایی

باب سوم گلستان سعدی؛ در فضیلت قناعت(قسمت ششم)

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید