ادبیات ادبیات و هنر گلستان سعدی

باب پنجم گلستان سعدی / در عشق و جوانی (قسمت سوم)

باب پنجم گلستان

در عشق و جوانی – قسمت سوم

شبی یاد دارم که یاری عزیز از در درآمد؛ چنان بی خود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته شدخاموش شد.(۱)

سری طیفُ مَن یَجلُو بِطَلعَتَهِ الدُّجی (۲شبانگاه خیال کسی که چهره اش تاریکی را می زداید درآمد)

شگفت آمد از بختم که این دولت از کجا؟

 

بنشست و عتابخشم(۳) آغاز کرد که مرا در حال که بدیدی، چراغ بکُشتی به چه معنی؟

گفتم :به دو معنی: یکی آن که گمان بردم که آفتاب برآمد، و دیگر آن که این بیتم به خاطر بگذشت:

چون گرانی به پیش شمع آید

خیزش اندر میان جمع بکش

ور شکر خنده ای است شیرین لب

آستینش بگیر و شمع بکش

 


 

۱. خاموش شد

۲. شبانگاه خیال کسی که چهره اش تاریکی را می زداید درآمد

۳. خشم

 

 

مجله اینترنتی تحلیلک

بخوانید!  بررسی رزق و روزی در نگاه هجویری و رضی الدین آرتیمانی

نوشته های مرتبط

باید بچشد عذاب تنهایی را…

امیرپاکنژاد

علاقه به جوان بی مسئولیت (مجموعه داستان های شیوانا)

زهرا فخرایی

وحشی بافقی در سوگواری حسین بن علی (علیه السلام)

محمد زکی زاده

دیدگاه خود را ثبت کنید