شنبه/ 31 ژانویه / 2026
پریچهر

ادبیات

پریچهر

داستان کوتاه پریچهر (قسمت چهل و نهم)

داستان کوتاه پریچهر (قسمت چهل و نهم)… شازده عزیز امروز صبح در عمارت را زدند. آقابزرگ طبق معمول در اتاقش مطالعه میکرد. مادر داشت یکى از لحاف ها را آستر می کرد.

پریچهر

داستان کوتاه پریچهر (قسمت چهل و هفتم)

داستان کوتاه پریچهر (قسمت چهل و هفتم)… شازده عزیز برای فرخ چند سطر کوتاه نوشتم.. صبح ژانت هم به مدرسه نرفته بود. از در پشتى آمد و نامه را به او دادم.

پیمایش به بالا